ترانهءعاشقی را در من مکرر میکند!
نگاهت را
از من مگیر...
و من خوشحالم نه به خاطر مبارکی این روز!
به خاطر اینکه پارچه های آویزون از در و دیوار شهر و ویژه برنامه های
مزخرف رو نمی بینم و حرصم در نمیاد!!
و من اینجا .
در میان قفس سرد اتاقم دلتنگ...
شیطونه گفت به جای رفتن سر کلاس بیام وسط میدون King Georg
تنها بشینم زیر بارون و سیگار بکشم؟
(عجیبه که همیشه بهترین پیشنهادها از طرف شیطون!
بد مدل دوست خوبیه!!!
)
ملت هم مشغول انجام انواع عملیات از نوع lunch timeهستند!
من خیلی خوشحال نیستم! علاوه بر گرسنگی و خستگی اینجا جز من
هیچ کس فارسی نمیفهمه!!![]()
اکثریت مثل همه جای دنیا با زرد پوست های آسیایی است!
انگار تمومی ندارند؟
باز هم خوشحالم که قراره انگلیسی یاد بگیرم و نه ژاپنی!![]()
صبح امتحان کتبی دادیم و مصاحبه که نتیجه اش آخر امروز معلوم میشه
بعد هم توضیحات در باب به موقع اومدن و نخوردن و سیگار نکشیدن سر
کلاس!!
و باز بعد یه تور ساختمون گردی برای آشنایی با محل توالت و غیره!
و در انتها اینکه اگر مشکلی داشتیم از چیزی ناراحت بودیم و یا همین جور الکی
احساس شادمانی بی سبب نمیکردیم PLEASE اطلاع بدیم!!
بلکه اسباب شادمانی برامون فراهم بشه!![]()
(هیچ فرقی با ایران نداره!اونجا هم ...)
بگذریم...
حالا دارم فکر میکنم اگر با این چشم باریک ها دوست بشم
اسمهاشون رو چه جور از بر کنم؟ گیرم اون هم حل شد شکلهاشون
رو چه جور از هم تشخیص بدم؟؟
..................................................
الان نمره ها اعلام شد! سطح خوبی قبول شدم و حالا میتونیم بریم
مرکز کامپیوتر و به mum & dad عزیز E- maile بزنیم و خبر بدیم :
Every things are OK
گفتم که...؟!؟
حالا تا بعد...
جشن ایرانیان باستان. پنجاه روز تا نوروز...
ایرانیان که تا پیش از استیلای سیاهی بر سرزمین پارس یک روز
از هر ماه را جشن میگرفتند
بر ما چه رفت که گاه نیمی از سال را به بهانه های واهی رخت
عزا پوشانیده اندمان؟؟
کاش میشد که تاریخ را تغییر داد!
کاش...
*************************************
پیوست:امروز یه دختر مو مشکی فرفری شلوغ به من شماره داد
واسه وقتای دلتنگی!
اسمش بنفشه است...