چیزی نگذشته فقط سه سال!
پله ها را شمردم و آمدم بالا یک روز اردیبهشتی
بارانی و تو پشت پیچ پله ها ایستاده بودی و
من کاکتوس کوچکی برایت هدیه آورده بودم
به جای گل! کاکتوس را بیشتر از رز دوست
دارم به خاطر خارهایش که آشکار است ...
پله ها پیچیدند و تو را دیدم که ایستاده بودی
بی تکلف و با لبخند !
یادت هست ؟
هر دو مسافر بودیم و نمی دانستیم میان
شلوغی کار و درس و روزمره جایی برای
دوستی جدید خواهد ماند یا نه؟
ونمی دانستیم که شاید میان پیاده روی های
زیر باران و برف و مهتاب ...
و ساعتهای گفتن از هزار در .ازجاودانگی تا بوف کور!
از خیام تا شاملو ...
جایی برای چیز دیگری نماند؟!
با این حال نیامده بودم بمانم حتی روزها و ماه ها
که گذشت و دوستی ات برایم غنیمتی بود باز هم
ماندنی نبودم!
زمان گذشت و من هی تو را راهی سفر کردم
و تو هی باز آمدی!
زمان گذشت ومن هی از تو فارغ شدم
و هی عاشقتر!
(و کاکتوس کوچک حالا دیگر کوچک نبود...)
وزمان گذشت ورفتن ناممکن شد و ماندن آرزو...
این شد که ماندی و ماندم !
*****************************
پیوست:و سفر را آغاز کردیم.همسفر ...
پیوست۲:امروز دلم تخم مرغ شانسی می خواد![]()
سرم بپره (حالم خوش نبود همهءامروز تا همین
حالا دردناک و بی حال لابلای پتوی چارخونهء
ریشه دار گوله شده بودم!)
که یهو یه صدای مهیب و لرزش!
قلبم اومد تو گلوم! زلزله؟؟؟
یادم اومد اینجا زلزله ندارن!
و این رعد و برق!
الان هم داره بارون میاد و تگرگ !
هر کدوم قد یه فندق !
رو تراس پر شده از گوله های یخی شناور روی
یه دریاچه! (خوبه درز در و پنجرها عایق)
آسمون وحشی شده!حالا هم می ترسم!
اومدم بنویسم تا زمان بگذره! روی تراس
درست یه وجب آب ایستاده و از آسمون
هم همین طور یه بند آب مییاد !
فکر کنم الان وصلیم به خود اقیانوس!
دلم شور میزنه آخه یکی تو جاده است داره
از سر کار میاد خونه!
با این بارون.......
استرالیا البته اینجا یعنی Brisbane نمیاد!
اطلاعات کامل اینجاببینید
پنهان پیامت می کند
آن کو دلش را برده ایی,
جان هم غلامت می کند
ای نیست کرده هست را,
بشنو سلام مست را
مستی که هردو دست را
پا بند دامت می کند
در مورد غذا بحث میکنند و سیر نمی شن!![]()
(البته یکی از دو بخش اصلیش)
دفعهء اول که کلاس* تموم شد و اومدم بیرون شب
شده بود و جز یه آسمون پر ستاره و انبوه درختان سر
به فلک کشیده که صدای فعالیت شبانهء حیات وحش هم
مزید بر سایر مزایاش شده بود و دورنمای مبهم چراغهای
city چیزی دیده نمیشد !
که البته این آخری باعث دلگرمی بود...
یاد داستان هانسل و گرتل افتادم!(خونه شکلاتی و
جادوگر آدمخوار و.... می تونیداینجا بخونید به یاد کودکی ها)
خلاصه فکر کردم کاش اومدنی ارزنی .خرده نونی چیزی
ریخته بودم که حالا راهو پیدا می کردم!
بگذریم که اینجا انواع و اقسام خزنده و پرنده و جونده
به وفور و با حقوق کامل شهروندی به خوبی و خوشی کنار
انسانها به سر می برند و هیچ رقم نشونهء جویدنی و خوردنی
ممکن نیست روی زمین باقی بمونه!
از طرف دیگه خوشحال بودم همچین چاق و چله و دندونگیر
نیستم و طول می کشه تا باب دندون جادوگر بشم!
اما اگر طبق روایت اصلی خونهء شکلاتی هم در کار
باشه امیدی نیست و جان شیرین رو بر سر شکم خواهم
گذاشت!
در همین اثنا پسر ویتنامی که سر کلاس با من همگروه بود
رسید و قرار شد با هم راه ایستگاه اتوبوس پیدا کنیم!
منم خوشحال چون قکر می کردم این حتماً باباش
یه ویت کنگ بوده و تو جنگلهای ویتنام آمریکایی
منفجر می کرده و جنگل پیمایی شبانه تو خونشه!
برای همین ازش پرسیدم که "زندگی.ودیگر هیچ"
(اوریانا فالاچی) رو خونده یا نه ؟
که کلاً از جریان پرت بود!
خلاصه این طوری بود که رسیدم خونه و این همه
اینجا وراجی کردم!
******************
پیوست: حالا اگر این پست خیلی بیخود بود ولی
سه تا لینک خوب دادم که...
* من QUT کلاس زبان میرم و هنوز دانشجو نیستم
قابل توجه کلیه آقایان همسفر . همخونه . همراه
سرور و...
مشاجره با شوهر برای سلامت زن خوب است!
*************
پیوست:راستی شما چقدر به سلامت زنتون اهمیت
می دید؟؟؟![]()
و من کلی دلتنگم ! آخ مامانی چقدر دلم برات
شده ! واسه چشمای سبز قشنگت که همیشه
برق می زنه!
واسه بوی عطرت. دستای سفید مهربونت . بغل
گرمت!
واسه اون روزا که مینشستم رو کابینت و به خورش
نیم پز روی گاز ناخونک میزدم!
میزدی پشت دستم و این آخری ها می گفتی:
شوهر کردی و آدم نشدی!
الان پنج ماهی میشه که من اینجام و...
بگذریم...
روزت مبارک!![]()
***************************
پیوست:روز مادر به تمام مامان های وبلاگ نویس و
غیره مبارک!
یه مدت من گرفتار بودم و نتونستم آپدیت کنم
یه مدت هم بلاگر لج کرده بود و باز هم نتونستم
آپدیت کنم!![]()
حالا با یه کم تاخیر از همهء اونهایی که مهربونی کردند و
اومدن اینجا به من سر زدن تشکر می کنم!![]()
مخصوصاً از هاله و بابا و دخترش (که دوبله هموطن هستن!)
که لطف کردند و به من لینک دادن و من رو با کلی دوست های
خوب و مهربون از چهار گوشهء دنیا (حتی آلاسکا!) آشنا کردن.
نمیدونید من و همسفر کلی ذوق کردیم و این آخر
هفته پیدا کردن این همه دوست و آشنا رو سلبریت خواهیم کرد!
***********************************************
پیوست:تبریک به نوشی بسیار عزیز به خاطر چاپ کتابش
و به خاطر صبوریش . مهرورزیش . تلاشش .باشد که همیشه
شادمان باشد!
از دید زنان مرد ولخرج مردي است كه عمدتا چيزهايي
مي خرد كه به درد همسرش نميخورد.![]()
اريك يونگ
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراقت گشوده
خواهد شد؟؟
اینجا روی صندلی روبروی وبلاگ .چهار زانو نشسته ام با لباس
ماه وستارهء سفید وصورتی که هنوز بوی تمیزی بعد از شستن
می دهد بوی نرم کننده گلرنگ!!
بوی خانه...
امروز هوا سرد و پاییزی شده و من چهار زانو با لباس ماه و ستارهء
گلرنگی و ژاکت اضافه و لیوان چای اینجا نشسته ام و بیست هزار
کیلومتر از سرزمینم دورم...
امروز هوا دلگیر و خاطراتی است و من با تمام توضیحات بالا و یک
دماغ قرمز از گریه اینجا نشسته ام و دلتنگم...
دلتنگ خانه!
وای که امروز پاییزی چقدر دلم هوای پاییز کرده!
پاییز نمناک و برگریز. پاییز دم غروب نم نم بارون
صدای کلاغ...
پاییزِ بوی داغ لبو ...
وای اگر پاییز تهران را دیده باشی و دل نباخته باشی!!
پاییز سرازیر شدن از تجریش تا ونک .خوش خوشک و
آش رشته خوردن و بی خیال دنیا قهقهه زدن!
پاییز چنارهای سر به آسمان کشیدهء هزار رنگ!
((پاییز من و دختر خاله ای که دور است از من .دور...
و من دلتنگ او و پاییز و خانه ام!))
پاییز پچپچهء هزار راز ریز و درشت بیخ گوش هم
میان پیچ و خم برگریز همان جا که می گفیم به آسمان
راه دارد!
و ریسه رفتن از خنده . گریستن و دود کردن سیگار دور
از چشمان نامحرم...
پاییز رسیدن به خانه با دستان یخکرده و کیف لرزناک
پاییز را با خود به خانه بردن!
رسیدن و نوازش شامه با عطر خوش چای...
بوی آشنای زندگی . بوی خانه...
وای بر من !
وای بر من که این همه دورم این همه دلتنگ...
و من امروز بی توجه به فصل (که پاییزه!) نزدیک
به نصف هندوانه خوردم!
وای مامان
کجایی که چشمای سبز قشنگت
از اون برقهای بد جنسی بزنه و بگی:
هندونه خور شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟