تبليغاتX
جزیره نشین
جزیره نشین هست همین گوشه کنارا یه گوشهء دنج

جزیره زیر یه درخت برگ پهن گل صورتی نشسته و فکر

می کنه و هیچ بومی آدمخواری هم حتی از کنارش هم

رد نشده!

فقط دلش گرفته و نوشتنش نمی یاد آخه این روزا هرجا

سر می زنه همه مشغول بگو مگو و دعوا و ...

نه اینکه جزیره نشین دلش نسوزه نه ...

خسته تر از این حرفاست که بخواد موضع بگیره و

تحریم کنه یا حمایت کنه...

فکر میکنه حالا که تحمل نکرده و زندگیش جمع

کرده اومده یه گوشهء دنیا که راحت زندگی کنه

دیگه کنار گود نشستن و شعار دادن نداره...

جزیره نشین همین گوشه کناراست...

******************

پ.ن:مرسی از دوستان عزیزی که سراغم گرفتند!

من خوبم... 

+ نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 11:42 توسط پاییز |

آخ جای من خالی که برم استادیوم آزادی!

حالا هر چی من اینجا برم la dolce vita و صورتم

رو رنگ کنم و داد بزنم و خط نشون بکشم و آزادانه

لات بازی (از نوع با کلاس! یا اون حرکاتی که تو

مملکت ما واسه دخترا قبیحه!) در بیارم!

(و آقای همسفر که اتفاقاً متشخص هم هست

من نگاه کنه و کیف کنه!)

بازم کیف استادیوم آزادی یه چیز دیگه است...

این دو تا پیروزی با هم مبارک!

حالا منم ذوق زده هی میام اینجا سلبریت

می کنم!

این عکس هم از وبلاگ صفا!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد1384ساعت 13:39 توسط پاییز |

تبریک به همهء ایرانی ها هر گوشهء

این دنیای بزرگ که هستید!

اینجا تا بازی تموم شد پنجشنبه شده بود!

یه وقت فکر نکینید ما عقبیم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 خرداد1384ساعت 3:54 توسط پاییز |

این آدم و آدمهای هم نژادش صاحبان اصلی

سرزمین وسیع و پر برکت استرالیا هستند!

حالا چرا تو ادارات و دانشگاه ها نمی تونی

ببینیشون لابد تو دقیق نگاه نکردی!

اینهارو می تونی روزای تعطیل توی مال در حال

اجرای مراسم بومی و سنت سنت پول

جمع کردن ببینی!

نمی دونم چه سریه که همیشه سر بازماندگان

صاحبان اصلی پهناورترین سرزمین ها  (آمریکا.

کاناداو...) بدجوری بی کلاه می مونه...

 

 

+ نوشته شده در جمعه 13 خرداد1384ساعت 17:3 توسط پاییز |

دنیای کوچیکیه اینقدر که یکی از اون سر دنیا از

روی وبلاگت پیدات کنه و چند ساعت بعد تلفنی

صحبت کنید و شاید چند وقت دیگه از نزدیک ببینیش

و خدا رو چه دیدی شاید باهاش کلی رفیق شدی و...

دنیای بزرگیه اونقدر که بهترین دوستت از اون سر دنیا

بهت زنگ بزنه و بغض کنه از دست یه نامردی که اسم

خودش گذاشته مرد و هق هق گریه کنه و تو نتونی

بغلش بگیری و هی نازش کنی ببوسیش مگر دل

شکسته اش یه ذره آروم بگیره...

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 خرداد1384ساعت 16:27 توسط پاییز |

مانا تولدت مبارک!
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت 14:16 توسط پاییز |

Human Rights

+ نوشته شده در دوشنبه 9 خرداد1384ساعت 15:43 توسط پاییز |

من نمی دونستم که نمی شه حیوانات بومی

استرالیا را از کشور خارج کرد!

ممنوع هست و جریمهء سنگینی داره!

برای اینکه این حیوانات جزو جاذبه های توریستی

استرالیا هستند و اگه قرار باشه همه جا کانگورو

پیدا شه دیگه کی این همه راه میاد اینجا؟؟

به هر حال...

همهء اونایی که قرار بود سوغاتی کانگورو و کوالاو

Tasmanian Devil براشون بیارم . شرمنده

غیر قانونیه ...

*****************************

پیوست:حالا در مورد تخم کروکودیل میشه یه

کاری کرد!

چطوره؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 خرداد1384ساعت 17:4 توسط پاییز |

همون قابل توجه مانا و دوستان عزیز

اندکی شکمو!(و خودم!)

من امروز یه جایی پیدا کردم!

خوشمزه تا دلتون بخواد!

ببینید....

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1384ساعت 17:58 توسط پاییز |

و اینم چند تا عکس با حال دیگه از تگرگ

توجه داشته باشید که بریزبن در منطقهء مداری

قرار دارد و این اتفاق تقریباً غیر ممکن بوده!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 خرداد1384ساعت 19:0 توسط پاییز |

مردم بریزبن تگرگ و یخ و برف ندیده بودند و

من صاعقه ندیده!

شکر خدا حالا همه دیدیم!

روز پنجشنبه از صبح هوا آفتابی و گرم بود

تا بعد از ظهر که تو پست ۲۹ اردیبهشت جریانش

رو نوشتم!

من تا به حال صاعقه ندیده بودم! واقعاً وحشتناک بود

و اگه ساختمون های بلند برق گیر نمی داشتن

فاجعه درست میشد!

حدود ۱۰۰ تایی خونه خراب شدند یا آتش گرفتند

که البته همه از این خونه قدیمی های چوبی بودند

که استرالیایی ها خیلی دوست دارن!

اما بعد از طوفان اوضاع دیدنی بود!

(من از TV دیدم یه عده با آبجو هاشون اومده بودن

بیرون وسط خیابون تگرگ بازی می کردن!

یه عده با تخته موج سواری تگرگ سواری می کردن

و خلاصه همه هیجان زده و خوشحال بودند آخه

اینجا تو بریزبن زمستون هم یخ و برف به هم

نمی رسه!!

این پایین براتون چند تا عکس صا عقه میذارم!

مخصوصاً برای بابا و دخترش!

و این هم یکی دیگه

 

و این یکی!

 

+ نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت1384ساعت 11:40 توسط پاییز |