تبليغاتX
جزیره نشین
دست افشان و پایکوبان!
 

خوب من فردا بعد از ظهر سوار هواپیما

می شم و پس فردا می رسم تهران!

دل تو دلم نیست و حتی یه لحظه هم

نمی تونم دست افشانی و پایکوبی نکنم!

حالا می خواد اینجا تو خونه باشه یا پشت

چراغ قرمز و یا تو مرکز خرید...

بگذریم .

اومدم بگم شاید یه ماهی نشد آپ کنم

یه وقت فکر نکنید بلایی سرم اومده!؟

همه هم بچه های خوبی باشید و

وبلاگشهر رو به هم نریزید تا من برگردم...

+ نوشته شده در جمعه 30 دی1384ساعت 13:51 توسط پاییز |

سمفونی صبحگاهان
 

تا حالا شنیدین هزار تا گنجشک با هم آواز

بخونند؟

عجب سمفونی بدیعی میشه خصوصاً اگه

یکی دوتا پرندهء فلوت زن هم قاطی شون

بر خورده باشند...

تا حالا نشنیدید؟

من هر روز ساعت۴:۳۵ صبح باهاشون

قرار دارم...

 

 

+ نوشته شده در جمعه 23 دی1384ساعت 16:49 توسط پاییز |

...
 

این مهم نیست وقتی توی فریزر هیچ

بستنی ندارید, بستنی نخورید!

مهم اینه که وقتی توی فریزر بستنی

دارید, بستنی نخورید!!

*************************************

پ ن:

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1384ساعت 13:14 توسط پاییز |

کریسمس
 

حالا اگه من دلم بخواد با فاصلهء یه هفته پست

کریسمس بنویسم چی میشه؟ نظم طبیعت

به هم می خوره ؟زمین به آسمون میاد؟

مگه اینجا تو این به اصطلاح تعطیلات ما

هلاک شدیم از گرما چیزی شد؟ مگه هاله جان

سرزمین آفتاب شب و روزش رو از دست گرما

عوض کرد دل کسی سوخت؟

نه بابا عوضش هی ملت غیور وبلاگستان

(نیمکره شمالی های مرفه بی درد) عکس

یخ و برف و قندیل شالگردن گذاشتند رو

وبلاگ هاشون و دل ما رو سوزوندند...

**************************************

پ ن: در راستای لال از دنیا نرفتن ما هم روز

کریسمس با بروبچ بساطمون رو پهن کردیم

زیر سایهء خنک درخت گیلاس به صرف اغذیهء

آیینی Xmas dayیعنی خورشت قیمه و مرغ و

بادمجون!

پ ن۲ : منظورم از خنک به لحاظ برودتی

بود و ربطی به طعم و مزه و اینا نداشت!

پ ن۳ :وا مگه شما دعوت نبودید؟ 

پ ن۴ :

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1384ساعت 16:30 توسط پاییز |

یلدا
 

هی دلم انار می خواد با گلپر...

دلم آجیل شیرین می خواد...

دلم می خواد برم رو تراس و بلرزم از

سرما و بوی برف رو نفس بکشم...

**********************************

ما اینجا انار که نداشتیم گلپر هم که

نداشتیم !

آجیل شیرین نداشتیم !

رو تراس که نمی شد رفت اینقدر که گرم

بود و شرجی.

یه شب بلند هم که پیش رو نداشتیم!

اینجا نیمکرهء جنوبیه آخه! 

اما از رو که نرفتیم!

آجیل شور که داشتیم ! دل خوش که داشتیم!

دوست و رفیق مهربون که داشتیم!

دمپختک با ترشی هم داشتیم!

ایرکاندیشن رو هم که بذاری رو ۱۴ لرزت هم

می گیره !

پس ما هم شب چله داشتیم........

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 11:5 توسط پاییز |