انگار نحسی سیزده بدجوری گیر داده
به این وبلاگ بیچاره!
شاید روزی چند ساعت اینجا چیز
می نویسم اما توی ذهنم !
نمی دونم چی شده که دست و دلم
به نوشتن نمی ره و هی می نویسم
و هی پاک می کنم ...
ظاهراً نحسی سیزده دست بردار
نیست که نیست...
البته این روزها خودم هم کم نحس نیستم!
شاید هم نحسی من و سیزده با
هم این وبلاگ رو فلج کرده شاید هم ...
راستی نحسی ضرب در نحسی میشه
چی؟
عزیزکم تولدت مبارک!
همسفرت:
پاییز جزیره نشین
خوب این هم سیزدهم فرودین عید
هم تموم شد و رفت. هر چند این گوشهء
دور دنیا که باشی اومدن و رفتنش همچین
هم محسوس نیست .
بگذریم ...
بد نباشم دیگه, به نیمهء خالی لیوان
گیر ندم ,انصاف داشته باشم !
یادم نرفته از چهارشنبه سوری که
برگشتیم دودی دودی بودم !
یادم نرفته که شب عید تا خود بعد از
نصفه شب وسط سالن مشغول
پایکوبی بودم !
یادم نرفته که همهء همه ,فرناز و آیدا
و بنفشه و آزی و شری اومدن خونمون
عید دیدنی!
یادم نرفته که موهام رو صاف کردم و کفش
تیتیش پوشیدم و رفتم عید دیدنی!
نه هیچ کدوم یادم نرفته ولی خوب
حال و هوای عید اون سالها کجا و ...
بگذریم...
داشتم از سیزده می گفتم که در شد!
یه جا تو یه پارک بزرگ ایرونی ها جمع
بودن و موزیک و اینا,بدک هم نبود همه
هم سبزه هاشون رو آورده بودن که بندازن
تو رودخونه این وسط دوستی به من
سبزه تعارف کرد (منظورش این بود که
گره بزنم) سبزهء ماش بود منم که
علفخوار یه مشت کندم و خوردم!
(خوشمزه است امتحان کنید جون می ده
واسه سالاد!)
حالا نمی دونم چیزیش به رودخونه رسید یا
نه ؟چون بعد از من همه مزش کردن!
همین دیگه این بود سیزده به در ما
نه آش رشته ای نه جوجه کبابی نه
حال و هوایی...
بگذریم...
*********************
پ ن: راستی سیزدهء همگی به در باد!