# میگم حالا که تب نامجو پرستی و نامجو ستیزی از سر همه
افتاد٬ گاهی که بارون میاد زمزمه می کنم:
دریای خزر گردم٬ خواهی تو اگر جونم...
# من باید برم دانشگاه دوباره...
# رفتیم کوهستان دسته جمعی٬ کلبهء جنگلی داشت٬ بخاری
هیزمی داشت٬ تاکستان و شراب داشت٬ خوش گذشت...
یه شب که من و دوستم تلاش می کردیم آتیش روشن کنیم
فندک دراز و باریکم افتاد تو بخاری و ترکید!
#با قطار زیاد رفته بودم گلد کست و برگشته بودم ولی پیش
نیومده بود دو ساعتش رو بخندم که پیش اومد!
مرسی دوستم :)
# فکر کن که من برم نقاشی یاد بگیرم...
#من باز باید برم دانشگاه از همین دوشنبه...
#آخه من چطوری واسه یه آدم خارجی که فقط ماهی می خوره
غذای ایرونی بپزم؟ کی باقالی پلو با ماهی دیده؟ یا ته چین با
میگو٬ ها؟
# یادم نبود که نه کیف سورمه ای دارم نه شلوار قهوه ای...
# تازه :
یک روز ارس گردم٬ اطراف تو را گردم...
******************************************
پینوشت: گفتم که باز باید برم دانشگاه٬ نگفتم؟؟؟