تبليغاتX
جزیره نشین
دانشگاه می رویم
 

دانشگاه می روم!

کوله به  دست٬ وسایلم رو از گوشه کنار جمع می کنم جین آبی ٬ بلوز آبی٬

 کوله و کفش قرمز٬ دستمال آبی ام را چند دوری می پیچونم و زیر موهام گره

می زنم به تنها چیزی که فکر نمی کنم موجه بودن است!

دانشگاه می روم!

 حالا روز اول یا سه هفته بعد فرقی به حال من نمی کند٬ اصولا این دانشگاه

رفتن اینجا با همه خوبیهاش فرقی به حالم نمی کند! دانشگاهی که ب ندارد

م ندارد ٬هیجان و تپش قلب ندارد٬ گونه گل انداخته ندارد ٬حالا بگذریم از آقای

بلند٬ آقای جوراب٬ آقای حمل و نقل و... که دیگر کاربردی هم ندارند! 

دلم سوپر قدس کنار دانشگاه را می ٬کاش زندگی دکمه تکرار داشت

و من هی بریدن هندونه با کلید و خوردنش لبهء جدول خیابان فرهاد رو

تکرار می کردم !

دانشگاه می روم!

اینجا اصلا روز اول نداشت بماند که یولاندای "چینی" از دور برایم کلی ابراز

احساسات به سبک" استرالیایی" کرد ولی اصلا اینجا همه چیزش fake

است ٬ حتی اسم چینی هایش!

من دلم ب می خواست روز اول دانشگاه ٬که محکم بغلش کنم و دماغم رو

فرو کنم توی مقنعه اش که همیشه بوی مارکیز می داد بوی ب...

و م ٬که به شلوغی های من و آتش سوزاندن هایم هی چشم غره برود

در نقش خانم مین چین* !

و باز دلم می خواست که شرکت نکردن در راهپیمایی ۱۳ آبان غیبت از

کلاس ژئومورفولوژی حساب بشه و من و ب از پنجره آویزوون بشیم تو حیاط

و مقنعه من گیر کنه به حصیر و من با موهای پریشون جلوی آقای نگهبانی

فرود بیام ٬ بعدش بریم کتاب بخریم و هات چاکلت فندقی بخوریم...

دلم غروب های دانشگاه و ...بگذریم...

دانشگاه می روم !

و درست همین جمعهء پیش رو تحویل پروژه دارم و نوشتنی هایی که ننوشته ام

 و خواندنی هایی که نخوانده ام و زبان انگلیسی که مرا خواهد کشت٬ همین

شد که وبلاگ نویسی ام گل کرد و نوستالژی هایم شکفته شد و سرم پر شد از

کلماتی که ربطی به مکتب شیکاگو و آرمانشهر و باغشهر ندارد...

همین است دیگر موعد تحویل پروژه نزدیک است... 

 

 ******************************************۸۸

*:مدیر مدرسهء سارا کروو   

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 17:43 توسط پاییز |

صد سال به از این سالها...
 

:)

 

 

+ نوشته شده در جمعه 2 فروردین1387ساعت 13:55 توسط پاییز |