لباس خونهء ماه و ستاره ای که باهاش اومدم اینجا تقریباً
محو شد بس که شستمش و پوشیدمش! حالا یه لباس خونهء
آبی خارپشتی دارم از این نرم٬ مهربونا...
حتی مریضی از درس خوندن بهتره! همین شد که به این مریضیه
رو دادم که خونه نشینم کنه٬ حداقل عذرم واسه درس نخوندن موجه
باشه ولی مریضی نامرد زودی خوب شد و من دوباره نشستم پشت
میز!
این روزا هوا ماه شده٬ روزا خنک و شبا نیمچه لرز آور می چسبه پتو به
بغل و چای به دست واسه خودت ولو شی رو کاناپه دم پنجره ٬ فبلم ببینی
کتاب بخونی...
من یه خروار درس نخونده و مقاله ننوشته دارم که باید تا آخر این ماه تمومشون
کنم٬ اونوقت این درسای نخونده انگیزه میشه که هزار تا کار بی ربط دیگه رو
که هزار سال انجام ندادم با جدیت انجام بدم مگر یاد درسام نیوفتم!
یه کتابخونه خریدم این هوا٬ دو سه تا طبقه اش هنوز خالیه ٬ به زودی
پرش می کنم٬ یه کاناپه هم واسه این گوشه اش خریدم خلاصه که شده
دنج و مهربون اتاقه٬ ولی هنوز وقت نشده ولو بشم روش پل استر بخونم
فقط A history of feminist design for american house
و چند تا چیز دیگه خوندم که باید از روشون مقاله بنویسم و نشده که نشده...
خوب شد رفرنس های فارسی رو با خودم آوردم کلی کارم راه می اندازن
فقط اشکالش اینه که اون حاشیه نوشته های کتاب شهر شناسی و
اکولوژی اجتماعی شهرها که سر درس خوندن واسه ارشد تو کتابخونه
من نوشتم و ب جواب داده می برتم به دور دستا...
راستی دوستم خوب شد برگشتی ها هرچند وقت نشده یه الواتی
حسابی بریم با هم ولی خوب بودنت اونور پل خودش کلی دلگرمیه :)